( لطفا در انتشار این متن همراهی نمایید )
ماه ها قبل وقتی فریاد زدیم این فدراسیون با آن انتصاباتش ! راه به جایی نمی برد کسی خم به ابرو نیاورد ... اکنون کار به جایی رسیده که یک قهرمان ملی و کسی که میلیون ها ایرانی عاشق او هستند و شاید بسیاری، بازی های تیم ملی را فقط به عشق او نگاه می کنند به بدترین شکل ممکن و با جسارت تمام اخراج می کنند ... ما طرفداران و عاشقان علی کریمی چگونه این بی احترامی را تحمل کنیم ؟ مگر می شود این درد را در سینه داشت و سکوت اختیار کرد ؟!
آیا آنان که به خود اجازه می دهند تا کریمی را از تیم ملی اخراج کنند، خود ازاهالی فوتبال هستند ؟! آیا در این رشته ورزشی کارنامه موفقی داشته اند؟ آیا نمی خواهند بر عملکرد ضعیفشان در این مدت سرپوش بگذارند ؟ آیا ... یا از جنس همان علی دایی هستند که از امثال علی آبادی خط می گیرند ؟
به اين جملات توجه كنيد: «متاسفانه در فدراسيون برنامهريزيهاي خوبي انجام نميشود و تكرار ضعف های مدیریتی در فدراسیون فوتبال تكراري شده، زيرا ما برنامه ریزی درستي انجام ندادهايم.... در 10 سال فعاليت ورزشيام هرگز فدراسيون فوتبال را اينقدر ضعيف نديده بودم. اميدوارم هر چه زودتر مشكلات حل شود و مسئولان كاري كنند كه شرايط به نفع فوتبال ملي كشور باشد.... بوسنی نيز تيم قدرتمندي نيست كه بتواندنقاط ضعف تیم ملی را آشكار كند.... به نظرم در شرايط فعلي ما نه تنها رو به جلو حركت نميكنيم، بلكه فوتبال ايران در حال پست رفت است و ما رو به عقب برگشتيم.... براي كسب موفقيت فقط در اختيار داشتن بازيكنان توانا كافي نيست، بايد برنامه ریزی ومدیریت خوبي داشته باشيم تا بتوانيم مقابل حريفان به ويژه تيمهاي عربي به مشكلي برنخوريم.»
به نظر شما يك مدير يا يك مربي در كشوري اسلامي كه امر به معروف و نهي از منكر يكي از اصول اجتماعي تلقي ميشود، به يك بازيكن بابت چنين نقد منصفانهاي چقدر بايد پاداش دهد؟!
به نظر ميرسد در شرايط فعلي حداقل در حوزه مزد چنين نقدي حداقل اخراج از تيم ملي باشد، همچنان که علي كريمي کاپیتان تیم ملی فوتبال اين اظهارنظر را انجام داد و به سادگي مزد نقادياش كه از واقعيت به دور نبوده را با اخراج از تیم ملی فوتبال دريافت كرد. اين تصميم شتابزده و شوك آور مديریت فدراسیون ، به عنوان پيامد گفتوگوي علي كريمي با يكي از خبرگزاريها كه جملات ابتداي اين عريضه مهمترين بخشهاي آن بود، اين تفكر را القا ميكند كه فدراسيون فوتبال در اين برهه از زمان نه تنها نقد را بر نميتابد، بلكه در صورت دسترسي به منتقدين، چكشيترين نوع برخورد ممكن را با آنها در دستور كار قرار خواهد داد.
علي كريمي يكي از اين منتقديني است كه در دسترس مسئولان فدراسيون قرار داشته و به همين ترتيب با توجه به انتقاداتي كه انجام داده است، از تيررس بلايا به دور نمانده است! آيا چنين برخوردي با فوتبالسيتي كه بازوبند كاپيتاني را بر بازو بسته و سالها براي تيم ملي توپ زده و عنوان بهترین بازیکن آسیارا یدک می کشد، منطقي بوده و قابل دفاع است؟ آيا ميتوان به يك باره چنين تصميمي اتخاذ كرد و تيم ملي را از حضور يك بازيكن كليدي براي مدت دو سال محروم كرد؟
در شرايطي كه پاسخ پرسشهاي فوقالاشاره منفي است، انگيزههاي فدراسيون فوتبال از اتخاذ چنين سياستي جاي بحث و بررسي دارد؛ چرا كه در شرايط کنوني كه بسياري از كارشناسان فوتبال حرفهاي عليكريمي را هر روز تكرار كرده و امثال محمد مايليكهن نقدهايي برندهتر را بيان مي كنند، نوع كنار گذاشتن كريمي تنها مانور اقتدارگرايي هيأترئيسه فدراسيون لقب ميگيرد تا فدراسيون كه در برابر سازمان تربيتبدني با تعامل ويژهاي برخورد ميكند و همين تعامل را در برخورد با عليدايي سرمربي تيم ملي لحاظ ميكند، نشان دهد برابر هر برخوردي و حتي انتقاد معقول با جديتي وصفناشدني مواضعي اينچنيني در پيش ميگيرد !!!. مواضعي كه نصيب كريمي شد تا به نوعي جادوگر در راستاي اين نوع تفكر مستوجب برخوردي سختگيرانه شده و ملزم به عذرخواهي از ساكنين فدراسيون فوتبال شود و بدين شكل مورد بی احترامی قرار گیرد.
نكته جالب آنكه علي دايي سرمربي تيم ملي فوتبال نيز كه خود در دوران حضور در تيم ملي سوابق درخشاني در اين قبيل انتقادات داشت، دفاع جدي از جادوگر تيم ملي انجام نداد تا اين محروميت به سادگي براي كريمي اعمال شود و اتفاقي كه انتظار ميرفت به شكلي ديگر به وقوع بپيوندد با اظهارات كريمي تسريع شود...
وقتی قحط الرجال می شود ... یک دونده رئیس فدراسیون فوتبال می شود ...

ما هواداران، طرفداران و عاشقان " علی کریمی "
خواستار بازگشت وی به ترکیب تیم ملی فوتبال بوده
و عملکرد ضعیف فدراسیون فوتبال علی آبادی
و شخص " علی کفاشیان " را به شدت محکوم می کنیم .
اتل متل توتوله
وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابیهای بدین شرح صادر نمود:
شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزندهای که سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن سالهای اخیر دقت کنید:
اتل، متل، توتوله / گاو حسن چهجوره؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین
شعر فوق بنابهدلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:
۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله میشود که دو کلمه توتوله و چهجوره همقافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال میرود.
۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت همقافیه و هموزن است.
۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی میاندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به نظر میرسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست میباشد.
۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه میشود.
۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به هندوستان صادر میکنند؟
۶- بیتوجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.
۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن (عمقزی)، باعث تحریک قومیتها و اخلال در امنیت ملی میشود.
۸- تشویق به بیحجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر تنها نوع حجاب محسوب میشود، مصداق ترویج بدحجابی است.
علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجاییکه دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:

اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین!
=
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را !
دكتر علي شريعتي

که چی ؟ که بمانم دویست سال
به ظلم و تباهی نظر کنم
که هی همه روزم به شب رسد
که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها
دهن کجی ی آفتاب را
ببینم و با نفرتی غلیظ
نگاه به روزی دگر کنم
نبرده به لب چای تلخ را
دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه ی دیوان بلخ را
دوباره مرور از خبر کنم
قفس ، همه دنیا قفس ، قفس
هوای گریزم به سر زند
دوباره قبا را به تن کشم
دوباره لچک را به سر کنم
کجا ؟ به خیابان ناکجا
میان فساد و جمود و دود
که در غم هر بود یا نبود
ز دست ستم شکوه سر کنم
اگر چه مرا خوانده اید باز
ولی همه یاران به محنتند
گذارمشان در بلای سخت
که چی ؟ که نشاطی دگر کنم
که چی ؟ که پزشکان خوبتان
دوباره مرا چاره یی کنند
خطر کنم و جامه دان به دست
دوباره هوای سفر کنم
بیایم و این قلب نو شود
بیایم و این چشم بی غبار
بیایم و در جمعتان ز شعر
دوباره به پا شور و شرکنم
ولی نه چنان در غبار برف
فرو شده ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف
سری به سلامت به در کنم
رفیق قدیمم ، عزیز من
به خواب زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی
روان و تن آسوده تر کنم
اگر به عصب های خشک من
نسیم بهاری گذر کند
به رویش سبز جوانه ها
بود که تنی بارور کنم

دانم چگونه بايد با آنکه دوستش داري بماني ، بماني و مجنون هم بماني ،
مجنون تر از يک عاشق ديوانه ولي ميدانم که من مجنون ترينم
نمي دانم اشک ريختن از غم دلتنگي و غصه دوري چگونه است و چگونه بايد براي
آنکه دوستش داري دلتنگ شوي اما ميدانم که من دلتنگترينم.....
نميدانم قلبي که عاشق است چگونه بايد اثبات کند که عاشق است، و يا دلي که در
گرو دلي ديگر است چگونه بايد از آن مهمان نوازي کند اما ميدانم که من
خوشبخترينم...
نمي دانم که آيا مي داني بعد از تو من شکسته ترينم ؟
آري بدان که بعد از تو من بدبخت ترينم.....
نمي دانم چگونه بايد با تو باشم ، چگونه بايد راز دلت را بيابم ، و چگونه بايد لحظه هاي
عاشقي را سپري کنم اما بدان که من داناترينم...
نمي دانم که آيا ميداني بعد از سفر کردنت ، همه لحظه هاي زندگي من سرد و بي
حوصله مي شود ؟ آري بدان که من در آن زمان تنهاترينم....
اکنون که برایت می نویسم قلب سردم را همراه کاروان عشق به سویت روان میکنم تا تو گل معطر که عشق از دلت لبریز است همواره شاداب و پیروز باشی اکنون قلب پژمرده ام را میشکافم و قطره خونی را که از اعماق قلب سردم جاری می شود به عنوان سلام برایت تنها گل تنهاییم می فرستم .
عزیزم نمیدونم چطور قلبمو تقدیم عشق زیبایت کنم . عزیزدلم زندگی دریای پرتلاطمی است که موجهای آن ما را به هر سویی پرتاب میکند . زندگی عشقی است که ما در آن گم میشویم و روزی خود را پیدا میکنیم که دیگر دیر شده و ما مانند ماهی که موجهای دریا آن را به خشکی پرتاب میکند و ماهی بر اثر بی آبی جان میدهد و میمیرد یا مانند گلی پژمرده و پرپر شده میشویم زندگی دوران و گذرانی است بر دلهای عاشق . زندگی را به خاطر عشق پاکت به خاطر خنده های زیبایت به خاطر وجودت در کنارم دوست دارم ولی افسوس که درمانده عشق تو شدم و عشق تو تمام ذهن و وجودم را در بر گرفت . فاصله بین من و تو خیلی زیاده مثل زمین و آسمون ولی دوست داشتم دلامون مثل دو تا آهنربا همیشه به هم چسبیده بود و تا ما رو از هم جدا میکردند دوباره یه کششی ما رو به سوی همدیگه می کشوند و به همدیگه می چسبیدیم و از هم جدا نمیشدیم . کسی که لحظات خوش و زیبای زندگی خودشو با عشق تو رنگین میکنه منم منی که عاشقانه به عشق تو زندگی میکنم . کاش درکم می کردی و هرگز پرپرم نمیکردی . تو با رفتنت منو پرپر کردی پرپر شدن به خاطر تو به خاطر تمام خنده های تو به خاطر تمام خنده هایی که از صورت زیبای تو گرفتم هیچوقت خنده هات یادم نمیره یه آرامش روحی و ذهنی بود برام نمی خواستم هیچوقت از دستت بدم نمی خواستم هیچوقت تنهام بذاری نمی خواستم باور کنم که رفتی و تنهام گذاشتی دوست داشتم همیشه پیشم باشی و در کنارم باشی و مال خود خودم باشی ولی روزهایی که احساس تنهایی و بی کسی میکنم می بینم واقعا ُ از پیشم رفتی رفتی واسه همیشه ولی عزیزم هیچوقت فراموشت نمیکنم و همیشه در زندگیم بهترین و قشنگترین دعاها رو پشت سرت نثارت میکنم فقط به خاطر عشق تو به خاطر خنده های زیبای تو می گویم تا همیشه دوستت دارم تا وقتی که نفس میکشم حتی در آخرین نفسم میگویم :
ای پرستوی کوچک و زیبای من عاشقانه می پرستمت
به گزارش الرايه ، اين روزنامه با انتشار گزارشي تصويري از رابطه گرم اين دو حيوان ، مردم را شيفته ديدن آن ها كرد.
صاحب مزرعه گفت: هايدي (الاغ) و هانيبال (اردك) از همان آغاز ديدار اول در چند هفته قبل در مزرعه اي در شهر كوتوبس ، عاشق همديگر شدند.
وي افزود: هانيبال به قدري شرور بود و پرنده هاي ديگر را اذيت مي كرد كه ناچار شدم او را در طويله هايدي زنداني كنم اما خيلي طول نكشيد كه عشق اين دو حيوان به يكديگر شروع شد.
وي اضافه كرد: هايدي به قدري شيفته هانيبال است كه به هيچ الاغي اجازه نمي دهد به وي نزديك شود.
running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on
the contestants. ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
The race began....
و مسابقه شروع شد ....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would
reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند
به نوک برج برسند .
You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :
'Oh, WAY too difficult!!'
' اوه,عجب کار مشکلی !!'
'They will NEVER make it to the top.'
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'
or:
یا :
'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...
The crowd continued to yell, 'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....
This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the
only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to
succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
It turned out....
و مشخص شد که ...
That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or
pessimistic. ... because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!
Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از
ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore:
پس :
ALWAYS be....
همیشه ....
POSITIVE!
مثبت فکر کنید !
And above all:
و بالاتر از اون
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید !
Always think:
و هیشه باور داشته باشید :
God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
Pass this message on to 5 'tiny frogs' you care about.
این متن رو به 5 "قورباغه كوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید .
Give them some motivation!! !
به اون ها کمی امید بدید !!
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave
footprints in your heart
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
دکتر شريعتی می گويد دوست داشتن برتر از عشق است. منظور دکتر از عشق، عشقی است که با يک نگاه و بدون شناخت بوجود آمده باشد.(آنچه که مرسوم بوده) بين پسر و دختر بطور غريزی احساساتی وجود دارد که وقتی شدت می گيرد با عشق اشتباه گرفته می شود ، منظور دکتر اينچنین عشقی است.- شيفتگی و دلباختگی



